أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي

620

مناقب العارفين ( فارسى )

شعر ( رجز ) ريگ ز آب سير شذ من نشذم زهى زهى * لايق جز كمانِ من نيست درين جهان زهى كوه كمينه لقمه‌ام بحر كمينه شربتم * من چه نهنگم اى خذا بازگشا مرا رهى « 5 » همانا كه مولانا شمس الدين نعرهء بزذ و بيفتاذ ، حضرت مولانا از استر فروذ آمذه « 7 » ائمّه را دستورى داذ ؛ فرموذ « 7 - » كه او را برگرفتند و به مدرسهء مولانا بردند و گويند تا به خوذ آمذن وى سر مبارك او را بر سر زانو نهاذه بوذ ؛ بعد از آن دست او را بگرفته روانه شذند و مدّتى مديد مصاحب و مجالس و مكالم همدگر بوذند « 4 / 9 » همچنان منقولست كه سه ماه تمام در حجرهء خلوت ليلا و نهارا « 12 » بصوم وصال چنان نشستند كه اصلا بيرون نيامذند و كسى را زهره و طاقت آن نبوذ كه در خلوت ايشان در آيذ ، و بكلّى حضرت مولانا از تدريس و تعليم و تذكير فارغ گشته بتقديس قدّيس اعظم مشغول شذ و تمامت اكابر و علماى قونيه به جوش و خروش عظيم درآمذند كه اين چه حالست و اين شخص چه كس است و كيست و از كجاست كه او را از دوستان قديم و قرابات « 17 » حميم و مناصب عظيم بريذه به خوذ مشغول كرد و چنان بزرگى و بزرگ‌زاذهء ربوذه و سغبهء آحادى شذ و درين حيرانى عالميان مىسوختند و بانواع ترّهات و ناگفتنيها مىگفتند و در

--> ( 4 / 9 ) Z 174 آ B 162 ب K 120386 ، II , H ؛ 49 ، II , T ( 5 ) رهى ZB : زهى K ( 7 ) آمذه ZK : آمد K ( 7 - ) فرمود كه BK : كه Z ( 12 ) نهارا ZK : نهار B ( 17 ) قرابات BK : قربات Z